خرید بک لینک

زندگيم شده پر از روزمرگي هايي كه دوستشان دارم. مادربزرگم به طعنه گفت يعني تو گزارش‌ها گوش نميدي؟ يعني نديدي موصل از دست داعش آزاد شد؟ گفتم خبرها خودشان از شبكه هاي مجازي و اينور و اونور، مي آيند خودشان به من تنه مي زنند و مي روند. آگهي هاي ترحيم به ترتيب روي تابلو اعلانات سنجاق مي شوند و يكي از وظايفمان رفتن براي عرض تسليت شده است. شايد زن ساده كاملي شده ام كه دستم به گيلاس ميلاس هاي باغ بند است. مرباي آلبالوي مبسوطي درست كردم.

برچسب: نویسنده: یلدا باقری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 19:34

سال 90 انگار شاخ داشت. مثل سال 88 كه براي آزادي خواهان دو تا شاخ داشت. اما 90 فقط براي من شاخ داشت . كرگدن تك شاخي بود كه كصافط ترين تصميم عمرم را به ثمر نشاند. تصميمي كه چقدر خوشحالم كرد و با دست خودم گرفتم و با پاي خودم رفتم. و مثلا با شوق جواني در حالي كه 35 ساله بودم و يك بچه كلاس اولي داشتم سعي ميكردم مثل بيست و پنج ساله ها لباس بپوشم و به دانشگاه پلي تكنيك بروم دنبال آن فوق ليسانس كوفتي آنهمه مباحث رياضي و مالي و مديريتي در ملغمه اي به نام مهندسي صنايع. اداي خيلي چيزها را درآورده بودم. ادا

برچسب: نویسنده: یلدا باقری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 19:34

صفحه بندی